دیروز به من که خیلی خوش گذشت ساعت 6و نیم قرار شد مریم و فروغ(دخترخاله ش)با مامانش از استخر میان بریم بوستان معلم وقتی رسیدیم پارک بهش اس دادم کجایی گفت که آرایشگاه تا یک ساعت دیگه میام منو میگی داشتم میمردم بدجور سرکار گذاشت مارو خلاصه همینطور که داشتیم تو پارک قدم میزدیم خلاصه خیلی بهمون خوش گذشت جای همتون هم خالی
نظرات شما عزیزان:
با مریم اینا رفتیم پارک. اینقد حال داد حالا بذارین براتون توضیح بدم:
به فائزه زنگیدم گفتم شما نمیان پارک که گفت نه مامانم حوضه تسعی هست. بعد به خاله مریم زنگیدم که گفت باشه منو عباس الان میایم شما اونجا باشید خلاصه نشستیم تا اومدن یه جا فرش پهن کردیم بعد کوکوسبزی و ماست چکیده هم که با خودمون اورده بودیم رو خوردیم یک ساعتی که گذشت مریم زنگ زد گفت شما کجایین ما هم گقتیم پشت مدرسه تکتم ایم اوناهم که اومدن نو الا نور شد فقط میگفتیم و میخندیدیم
بعد با آزاده اینا (با خواهرش و مامانش) که شاگرد مامانم هم هست رفتیم دوچرخه سواری یک حالی داد